درباره نویسنده
علی پارسا
روزی که پرشین بلاگ افتتاح شد، این وبلاگ 13 همین وبلاگ فارسی ساخته شده در اون سالها بود.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • علی پارسا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • آموزش شبکه
  • این روزهای من...
  • 6 سال گذشت
  • ۱۳۸٦/٤/۱٩
  • تو گذشتی .. شب و روز گذشت
  • سهم من
  • ياد بود
  • شیفته باران
  • ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر ... باز آ که ريخت بی گل رويت٬ بهار عمر
  • خاكستر
  • شام
  • گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
  • شب از نیمه گذشته
  • توجه توجه !
  • تراشه 64 بيتی وارد بازار شد
  • اتاقهای گفتگوی MSN تعطیل شدند
  • Opera for Windows v7.20 FINAL released
  • Blaster 2 بزودی خواهد آمد !
  • Macromedia Flash MX 2004
  • نسخه نهايی Office 2003 بر روی اینترنت قرار گرفت
  • گوگل 5 سالگی خود را جشن گرفت
  • IE Remote Execution Vulnerability
  • اصلاحیه امنیتی Office XP
  • AMD Athlon FX بر Intel Pentim 4 3.2 Ghz غلبه کرد
  • Trial Version Of Norton Antivirus 2004
  • انتشار Sobig ، دردسر های فراوان
  • Winamp 5 Alpha 1
  • حمله Slammer به نيروگاه هسته ای!
  • Zero PopUp 7.77
  • Server Pack جديد ويندوز XP تا سال 2004 عرضه نمي شود
کلمات کلیدی مطالب
  • آموزش شبکه (۱)
  • آموزش شبکه مایکروسافت (۱)
  • مایکروسافت mctip (۱)
  • دوره آموزش شبکه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آبان ٩۱
  • تیر ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • آذر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • تیر ۸۳
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
  • دی ۸۱
  • آذر ۸۱
  • آبان ۸۱
  • مهر ۸۱
  • شهریور ۸۱
  • امرداد ۸۱
دوستان من
  • WinBeta.Net
  • مثل یک آرزو
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



بوسه فرانسوی
آموزش شبکه
نویسنده: علی پارسا - ۱۳٩۱/۸/۱٩

انگار این وبلاگ همیشه کمک من بوده برای یادگیری یه چیز جدید.

8 سال پیش که وبلاگ رو ساختم، حتی نمیدونستم یونیکد چی هست! تا الان که طراحی و کد نویسی وب سایت انجام میدم.

الان که مجدداً برگشتم، وبلاگ مقدمه ای شد برای یادگیری دوره های شبکه مایکروسافت.

بالاخره امشب دست به جیب مبارک بردم و مجموعه کامل فیلم های آموزشی شبکه MCITP رو خریداری کردم. مجموعه 19 دی وی دی به زبان اصلی که احتمالاً روز دو شنبه به دستم برسند.

نرم افزار VMware رو هم گذاشتم برای دانلود که ساعت 4 صبح دانلود تمام میشه.

پس اگر علاقه مند به یادگیری دوره های شبکه مایکروسافت هستید دو گام اول اینها هستند:

1- تهیه فیلم های آموزشی به زبان اصلی

2- نصب نرم افزارهای لازم

نظرات ()



این روزهای من...
نویسنده: علی پارسا - ۱۳٩۱/۸/۱٦

چه حس قشنگی داره ترانه جدید مازیار فلاحی (آخرین نفس).

این روزها بیشتر وقتم توی سایت میکروفا هستم، یه انجمن خصوصی و کوچیک برای دلال های بدون تجربه بازار ارز و طلا.

چقدر تنبلی میکنم، بشر تو بالاخره کی میخوایی بشینی پای یادگیری MySQL

نظرات ()



6 سال گذشت
نویسنده: علی پارسا - ۱۳٩۱/۸/٥

برای شروع دوباره، اولین کار بازگشت به گذشته است.

به راهی که در این سالها اشتباه طی کردم.

چه بوی خوبی میدهد این وبلاگ...

----

اکانت فیسبوک را بستم.

حدود 50 نفر از لیست یاهو مسنجر حذف کردم. اکثراً را نمیشناسم.

اکانت ایمیل های مایکروسافت را حذف کردم.

اکانت تراوین را حذف کردم.

موبایل را خاموش کردم.

شاید بیهودگی هایم اندکی کمتر شود.

 

نظرات ()



 
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٦/٤/۱٩
ای عشق ..

از تو زهر است

بکامم ..

نظرات ()



تو گذشتی .. شب و روز گذشت
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٦/٤/٦

بی تو چندین نفس آمد و رفت این گران جانِ پریشانِ پشیمان را ؟

کودکی بودم وقتی که تو رفتی .. اینک مردی است ز اندوه تو سرشار هنوز

شرمساری که به پنهانی چندی است به درد در دل خویش گریست

نشد از گریه سبک بال هنوز آن سیه دستِ سیه داس سیه دل

که تو را چون گلی با ریشه از میان دل من کند و ربود ..



نیمی از روح مرا با خود برد



نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز

ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر .. ناتوان، نازک، ترد

تند بادی برخواست

تکیه گاهم افتاد ..

برگهایم پژمرد ..



بی تو آن هستی غمگین دیگر به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد

روزها طی شد از تنهایی مالامال .. شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال

همه شب چهره لرزان تو بود که از فراسوی سپهر گرم می آمد .. در آینه ی اشک فرود

نقش روی تو در این چشمه پدیدار هنوز ..



تو گذشتی شب و روز گذشت



آن زمان ها به امیدی که تو برخواهی گشت پای هر پنجره مات می نشتم به تماشا //تنها//

گاه بر پرده ی ابر، گاه بر روزن ماه، دور تا دورترین جاده می رفت نگاه، باز می گشتم تنها ..



هیهات ..

چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز



بی تو چندین نفس آمد و رفت مرغ تنها .. خسته .. خون آلود؟

که به دنبال تو پر پر می زد و سپس می افتاد .. در قفس می فرسود

ناله ها می کند این مرغ گرفتار هنوز .. رنگ خون بر دم شمشیر قضا می بیند

بوی خاک از قدم تند زمان می شنوم



شوق دیدار توام هست چه باک

به نشیب آمدن روز فراز

به تو نزدیکترم می دانم

یک دو روزی دیگر از همین شاخه ی لرزان حیات پر کشان سوی تو می آیم



دوستت دارم .. بسیار هنوز


نظرات ()



سهم من
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٥/۱٢/٢٩

اگر سهم من از این همه ستاره

سوسوی غریبی است

غمی نیست !

همین انتظار رسیدن شب، برایم کافی است .


نظرات ()



ياد بود
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٥/٩/۱٧
 
چقدر واقعه زود اتفاق می افتد

بلند بالایان مگر چه می ديدند

که روز واقعه در مرگ دوست خنديدند

چگونه سرو کهن در باغ شکست

چگونه خون به دل باغبان باغ افتاد

و باغ ...

باغ پر از گل در آن بهار

- چه شد؟
نظرات ()



شیفته باران
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٥/٦/٢٤



"در من هراس نیست ز سردی و تیرگی

من از سپیده‌های دروغین مشوشم "

گفت شیفته باران شو ،

وقتی بی‌تابی ، می بارد و خیست می‌کند

شیفته باران که شدم ، باران بارید اما

هرگز خیسم نکرد

شاید هنوز تا سپیده‌دمان شیفتگی راستین هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت دلداده مهتاب باش ،

شبان گم شده اضطراب در کوچه‌های تاریکت را ،

روشن و پیدا می‌کند

دلداده مهتاب که شدم ، شب‌های تاریکم عادت کرد به خلوت راه‌های بی چراغ و

هرگز پیدا نشد

شاید هنوز تا سپیده‌دمان دلدادگی راستین هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت دلت خوش باشد به ستاره‌های روشنی که

می‌کشاندت تا اهتزاز وارستگی

دلخوش ستاره که شدم ، دور شد در آشوب پریشانی آسمان

شاید هنوز تا سپیده‌دمان دلخوشی جاویدان هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت بی‌‌تاب خورشید شو ،

گرمت می‌کند میان انجماد یاس و پوچی

بی‌تاب آفتاب که شدم ، سوزاند چشمانم را و

از نور گریزانم کرد

شاید هنوز تا سپیده‌دمان بی‌تابی راستین هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت آسوده بخواب به انتظار دیدن رویای شبنم و گلبرگ

منتظر خواب که شدم بیگانه شد خواب، با چشمان خسته‌ام

شاید هنوز تا سپیده‌دمان آسودگی هزار فرسنگ فاصله است

 

 

اما تو ای سپیده صبح

به هنگامه میلادم دستی برآور

بگذار نامم مشوش هراس از پیروزی تاریکی نباشد

 

به هنگامه آغازم دستی برآور

بگذار نه شیفته باران باشم ، نه مهتاب ، نه ابر ، نه شب و نه ستاره

 

به هنگامه آمدنم دستی برآور

بگذار طلوع دروغین شب بیچاره ای نباشم ، در انتظار نافرجام روشنی

 

خدا را

به هنگامه میلادم دستی برآور

بگذار فاصله بیهوده ای نماند تا سپیده دمان بی‌ادعای سترگ

 

آی با توام ای سپیده راستین صبح

تاریکی دیگر بس است

طلوعی جاودانه کن

نظرات ()



ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر ... باز آ که ريخت بی گل رويت٬ بهار عمر
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٥/٥/٢٧

مثل سرگذشت باران است قصه‌ات ٬ عزيز دلم !

وقتی که هست ٬ لبريزم می کند از دانه های پر سخاوت اش ;

خيسم می کند ميان اين همه قحطی رطوبت عشق

و وقتی که نيست ٬ خاطره بويش در بارش اولين قطره بر خاک ٬

آشوبی می اندازد به دلم ٬

که چاره ای نمی ماند جز دويدن به سوی يک سراسيمگی بی انتها

 

مثل سرگذشت درياست قصه‌ات ٬ عزيز از دست رفته‌ام !


هميشه آبی ٬

هميشه آرام ٬

ميان موجی از دلواپسی‌‌‌ها ٬ هميشه غمين

 

به که آويزم ميان اين همه دلتنگی؟

ميان اين خزان نو رسيده بهار؟

به که برم شکايت اين خاک سرد ؟ 

شکايت غريبانه اين سفر بی ‌کلام ؟

 

سفرت مثل خواب است هنوز ٬

مثل بی باوری يک حقيقت گنگ

مثل ستاره ای که نمی بينمش و

می دانم حتما جايی هست ميان ابرهای ناخوانده آسمان

مثل ستاره ای که نمی بينمش و

شک می کنم به توانايی چشمانم ٬ نه به حضور پر بخشايش آن

 

سفرت مثل هر بار نيست

غريب است

آتش می زند دلم را

بند می آورد نفسم را

دريا مي کند چشمانم را

و هنوز چند روز نگذشته از بدرقه بی آبش ٬ تنگ ميکند سينه ام را

 

غصه ام می گيرد از اين بی اعتباری شرمناک ٬ در پيش خدا

همان شب که گفتی :

"دعا کن برای رفتن بی زحمت‌ام "

دعا نکردم و شنيد خدا دعای نکرده‌ام را !

 

اما در شب پر آشوب مرگ ٬ که دعا کردم برای نرفتن‌ات

به زاری ٬ به فرياد ٬ به درد

نشنيد خدا دعای کرده ام را!

 

سفرت مثل بی باوری يک خواب است هنوز

و

يادت ٬ مرثيه حزن انگيز حسرت

و وداعت ٬ مثل ريزش ناگهانی سبزترين برگ ٬

برای رد ادعای شوم فصلی که گمان می‌کند آغاز بهار دلکش زندگی است .

 

سفرت مثل خواب است هنوز

مثل خواب

مثل خواب...

 

 

 

" گشته خزان نوبهار من بهار من رفت و نيامد نگار من نگار من

سپری شد شب جدايی به اميدی که تو بيايی

آخر ای اميد قلبم ......"


نظرات ()



خاكستر
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٥/٤/۱٦
ديدم در آن کوير درختی غريب را
محروم از نوازش يک سنگ رهگذر
تنها نشسته....بی برگ و بار
زير نفسهای آفتاب..در التهاب
در انتظار قطره اي باران
در آرزوي آب...
ابري رسيد
چهره درخت از شعف شكفت
دلشاد گشت و گفت:
آي ابر
اي بشارت باران
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟؟
غريد تير ابر
برقي جهيد و چوب آن درخت كهن بسوخت...
چون آن درخت سوختم در كوير عمر
ديدم كه گرد باد خاكستر وجود مرا با خودش نبرد...

حمید مصدق
نظرات ()



شام
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٥/۱/٢٤
يک کاسه سوپ کوچک

۲ قاشق

۲ لبخند

۱ نگاه

اين شام امشب ماست.
نظرات ()



گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
نویسنده: علی پارسا - ۱۳۸٥/۱/٧
از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه

شهر غریب، دلهای غمگین، هوای بی تو، هوای سنگین

خونه ی بی تو، مثل یه زندون، حیف من و تو، حیف عشقمون

خونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من

عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من

...آخر جاده عاشقی تنها شدم

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

گفتی پشیمون، گفتم که هرگز

نفس بریده، دستای لرزون

اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون

غم یه عــاشـــق .. غم کمی نیست، چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیست

درد یه عاشق، درد کمی نیست، چه فایده از اشک، وقتی، وقتی کسی نیست

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من، عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، بر باد بری، مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »