گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

 
 
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٩
 
ای عشق ..

از تو زهر است

بکامم ..


 
comment نظرات ()
 
 
تو گذشتی .. شب و روز گذشت
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٦
 

بی تو چندین نفس آمد و رفت این گران جانِ پریشانِ پشیمان را ؟

کودکی بودم وقتی که تو رفتی .. اینک مردی است ز اندوه تو سرشار هنوز

شرمساری که به پنهانی چندی است به درد در دل خویش گریست

نشد از گریه سبک بال هنوز آن سیه دستِ سیه داس سیه دل

که تو را چون گلی با ریشه از میان دل من کند و ربود ..



نیمی از روح مرا با خود برد



نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز

ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر .. ناتوان، نازک، ترد

تند بادی برخواست

تکیه گاهم افتاد ..

برگهایم پژمرد ..



بی تو آن هستی غمگین دیگر به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد

روزها طی شد از تنهایی مالامال .. شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال

همه شب چهره لرزان تو بود که از فراسوی سپهر گرم می آمد .. در آینه ی اشک فرود

نقش روی تو در این چشمه پدیدار هنوز ..



تو گذشتی شب و روز گذشت



آن زمان ها به امیدی که تو برخواهی گشت پای هر پنجره مات می نشتم به تماشا //تنها//

گاه بر پرده ی ابر، گاه بر روزن ماه، دور تا دورترین جاده می رفت نگاه، باز می گشتم تنها ..



هیهات ..

چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز



بی تو چندین نفس آمد و رفت مرغ تنها .. خسته .. خون آلود؟

که به دنبال تو پر پر می زد و سپس می افتاد .. در قفس می فرسود

ناله ها می کند این مرغ گرفتار هنوز .. رنگ خون بر دم شمشیر قضا می بیند

بوی خاک از قدم تند زمان می شنوم



شوق دیدار توام هست چه باک

به نشیب آمدن روز فراز

به تو نزدیکترم می دانم

یک دو روزی دیگر از همین شاخه ی لرزان حیات پر کشان سوی تو می آیم



دوستت دارم .. بسیار هنوز



 
comment نظرات ()
 
 
سهم من
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
 

اگر سهم من از این همه ستاره

سوسوی غریبی است

غمی نیست !

همین انتظار رسیدن شب، برایم کافی است .



 
comment نظرات ()
 
 
ياد بود
نویسنده : علی پارسا - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٧
 
 
چقدر واقعه زود اتفاق می افتد

بلند بالایان مگر چه می ديدند

که روز واقعه در مرگ دوست خنديدند

چگونه سرو کهن در باغ شکست

چگونه خون به دل باغبان باغ افتاد

و باغ ...

باغ پر از گل در آن بهار

- چه شد؟

 
comment نظرات ()
 
 
شیفته باران
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٤
 



"در من هراس نیست ز سردی و تیرگی

من از سپیده‌های دروغین مشوشم "

گفت شیفته باران شو ،

وقتی بی‌تابی ، می بارد و خیست می‌کند

شیفته باران که شدم ، باران بارید اما

هرگز خیسم نکرد

شاید هنوز تا سپیده‌دمان شیفتگی راستین هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت دلداده مهتاب باش ،

شبان گم شده اضطراب در کوچه‌های تاریکت را ،

روشن و پیدا می‌کند

دلداده مهتاب که شدم ، شب‌های تاریکم عادت کرد به خلوت راه‌های بی چراغ و

هرگز پیدا نشد

شاید هنوز تا سپیده‌دمان دلدادگی راستین هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت دلت خوش باشد به ستاره‌های روشنی که

می‌کشاندت تا اهتزاز وارستگی

دلخوش ستاره که شدم ، دور شد در آشوب پریشانی آسمان

شاید هنوز تا سپیده‌دمان دلخوشی جاویدان هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت بی‌‌تاب خورشید شو ،

گرمت می‌کند میان انجماد یاس و پوچی

بی‌تاب آفتاب که شدم ، سوزاند چشمانم را و

از نور گریزانم کرد

شاید هنوز تا سپیده‌دمان بی‌تابی راستین هزار فرسنگ فاصله است 

 

گفت آسوده بخواب به انتظار دیدن رویای شبنم و گلبرگ

منتظر خواب که شدم بیگانه شد خواب، با چشمان خسته‌ام

شاید هنوز تا سپیده‌دمان آسودگی هزار فرسنگ فاصله است

 

 

اما تو ای سپیده صبح

به هنگامه میلادم دستی برآور

بگذار نامم مشوش هراس از پیروزی تاریکی نباشد

 

به هنگامه آغازم دستی برآور

بگذار نه شیفته باران باشم ، نه مهتاب ، نه ابر ، نه شب و نه ستاره

 

به هنگامه آمدنم دستی برآور

بگذار طلوع دروغین شب بیچاره ای نباشم ، در انتظار نافرجام روشنی

 

خدا را

به هنگامه میلادم دستی برآور

بگذار فاصله بیهوده ای نماند تا سپیده دمان بی‌ادعای سترگ

 

آی با توام ای سپیده راستین صبح

تاریکی دیگر بس است

طلوعی جاودانه کن


 
comment نظرات ()
 
 
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر ... باز آ که ريخت بی گل رويت٬ بهار عمر
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٧
 

مثل سرگذشت باران است قصه‌ات ٬ عزيز دلم !

وقتی که هست ٬ لبريزم می کند از دانه های پر سخاوت اش ;

خيسم می کند ميان اين همه قحطی رطوبت عشق

و وقتی که نيست ٬ خاطره بويش در بارش اولين قطره بر خاک ٬

آشوبی می اندازد به دلم ٬

که چاره ای نمی ماند جز دويدن به سوی يک سراسيمگی بی انتها

 

مثل سرگذشت درياست قصه‌ات ٬ عزيز از دست رفته‌ام !


هميشه آبی ٬

هميشه آرام ٬

ميان موجی از دلواپسی‌‌‌ها ٬ هميشه غمين

 

به که آويزم ميان اين همه دلتنگی؟

ميان اين خزان نو رسيده بهار؟

به که برم شکايت اين خاک سرد ؟ 

شکايت غريبانه اين سفر بی ‌کلام ؟

 

سفرت مثل خواب است هنوز ٬

مثل بی باوری يک حقيقت گنگ

مثل ستاره ای که نمی بينمش و

می دانم حتما جايی هست ميان ابرهای ناخوانده آسمان

مثل ستاره ای که نمی بينمش و

شک می کنم به توانايی چشمانم ٬ نه به حضور پر بخشايش آن

 

سفرت مثل هر بار نيست

غريب است

آتش می زند دلم را

بند می آورد نفسم را

دريا مي کند چشمانم را

و هنوز چند روز نگذشته از بدرقه بی آبش ٬ تنگ ميکند سينه ام را

 

غصه ام می گيرد از اين بی اعتباری شرمناک ٬ در پيش خدا

همان شب که گفتی :

"دعا کن برای رفتن بی زحمت‌ام "

دعا نکردم و شنيد خدا دعای نکرده‌ام را !

 

اما در شب پر آشوب مرگ ٬ که دعا کردم برای نرفتن‌ات

به زاری ٬ به فرياد ٬ به درد

نشنيد خدا دعای کرده ام را!

 

سفرت مثل بی باوری يک خواب است هنوز

و

يادت ٬ مرثيه حزن انگيز حسرت

و وداعت ٬ مثل ريزش ناگهانی سبزترين برگ ٬

برای رد ادعای شوم فصلی که گمان می‌کند آغاز بهار دلکش زندگی است .

 

سفرت مثل خواب است هنوز

مثل خواب

مثل خواب...

 

 

 

" گشته خزان نوبهار من بهار من رفت و نيامد نگار من نگار من

سپری شد شب جدايی به اميدی که تو بيايی

آخر ای اميد قلبم ......"



 
comment نظرات ()
 
 
خاكستر
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٦
 
ديدم در آن کوير درختی غريب را
محروم از نوازش يک سنگ رهگذر
تنها نشسته....بی برگ و بار
زير نفسهای آفتاب..در التهاب
در انتظار قطره اي باران
در آرزوي آب...
ابري رسيد
چهره درخت از شعف شكفت
دلشاد گشت و گفت:
آي ابر
اي بشارت باران
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟؟
غريد تير ابر
برقي جهيد و چوب آن درخت كهن بسوخت...
چون آن درخت سوختم در كوير عمر
ديدم كه گرد باد خاكستر وجود مرا با خودش نبرد...

حمید مصدق
 
comment نظرات ()
 
 
شام
نویسنده : علی پارسا - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٤
 
يک کاسه سوپ کوچک

۲ قاشق

۲ لبخند

۱ نگاه

اين شام امشب ماست.
 
comment نظرات ()
 
 
گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٧
 
از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه

شهر غریب، دلهای غمگین، هوای بی تو، هوای سنگین

خونه ی بی تو، مثل یه زندون، حیف من و تو، حیف عشقمون

خونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من

عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من

...آخر جاده عاشقی تنها شدم

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

گفتی پشیمون، گفتم که هرگز

نفس بریده، دستای لرزون

اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون

غم یه عــاشـــق .. غم کمی نیست، چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیست

درد یه عاشق، درد کمی نیست، چه فایده از اشک، وقتی، وقتی کسی نیست

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من، عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، بر باد بری، مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

 
comment نظرات ()
 
 
شب از نیمه گذشته
نویسنده : علی پارسا - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٧
 

شب از نیمه گذشته‌ است،

بوی خاک می‌دهم و تو می‌خندی،

با آن لب خندان همیشگی،

می‌خندی و صدایم می‌کنی: "آهای پارسای من، بخند، اخمو نباش"

من، می‌خندم و از اینجا بلند بلند صدایت می‌زنم.

 
comment نظرات ()
 
 
توجه توجه !
نویسنده : علی پارسا - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٠
 

سلام


دوستان عزيز از اين پس دنباله مطالب اين وبلاگ در وب سايت شخصی من نوشته ميشه لطفاْ به آدرس ااwww.winbeta.net مراجعه کنيد .


با تشکر - علی پارسا


 
comment نظرات ()
 
 
تراشه 64 بيتی وارد بازار شد
نویسنده : علی پارسا - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٥
 
شرکت تراشه سازی AMD پردازنده "Athlon 64" را روز سه شنبه 23 سپتامبر وارد بازار کرد .
کاربران بازیهای ويديويی ، دانشمندان و مهندسان احتمالا نخستين گروه هايی خواهند بود که از عملکرد قویتر سيستم 64 بيتی شرکت AMD بهره مند خواهند شد .
اين تراشه رايانه های 64 بيتی را در دسترس عموم قرار می دهد و اين در حالی است که در مقطع حاضر برنامه های کمی وجود دارند که بتوانند از توانايی های آن به طور کامل بهره برند .
درحال حاضر اکثريت قريب به اتفاق رايانه های خانگی و حتی تجاری از فن آوری 32 بيتی استفاده می کنند . منظور از 32 بيت ميزان داده هايی است که تراشه می تواند در جريان هر دور پردازش دريافت کند . تاکنون از تراشه های 64 بيتی در سرورهايی که با پايگاه های داده های بسيار بزرگ کار می کنند و به عملکرد بهتر اين سيستم نياز دارند استفاده می شد . اما بسياری از ناظران معتقدند که در نهايت حتی رايانه های خانگی نيز از تراشه های 64 بيتی استفاده خواهند کرد .
برخی بازی ها برای اجرا روی تراشه تازه بازنويسی می شوند ، همچنين گزارش های اوليه حاکيست که Athlon 64 می تواند برنامه های کاربردی موجود را در مقايسه با دستگاه هايی که از تراشه پنتيوم 4 شرکت اينتل استفاده می کنند ، سريع تر اجرا کند .
انتظار می رود دستگاه های خانگی مجهز به Athlon 64 تقريبآ همزمان با عرضه تراش 64 بيتی وارد بازار شوند .
AMD اذعان می کند که برای بالا بردن سطح اطلاعات عمومی در زمينه رايانه های 64 بيتی با وظيفه دشواری روبروست اما در اين زمينه کمک های دريافت خواهند کرد . شرکت مايکروسافت تعهد کرده است يک نمونه 64 بيتی از ويندوز برای پردازنده جديد Athlon 64 توليد کند و شرکت Atari نيز قول داده است بازی Unreal Tournament را برای همخوانی با اين تراشه روزآمد کند .
از آنجایکه شرکت تراشه سازی اينتل تراشه های 64 بيتی عرضه نمی کند به همين دليل شانس موفقيت AMD در جلب مشتری بالاست . بر اساس شايعات ، اينتل نيز سرگرم طراحی تراشه 64 بيتی مشابهی است اما بعيد است اين تراشه ها در آينده ای نزديک وارد بازار شوند .

منبع خبر: BBC News
 
comment نظرات ()