بی تو چندین نفس آمد و رفت این گران جانِ پریشانِ پشیمان را ؟
کودکی بودم وقتی که تو رفتی .. اینک مردی است ز اندوه تو سرشار هنوز
شرمساری که به پنهانی چندی است به درد در دل خویش گریست
نشد از گریه سبک بال هنوز آن سیه دستِ سیه داس سیه دل
که تو را چون گلی با ریشه از میان دل من کند و ربود ..
نیمی از روح مرا با خود برد
نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز
ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر .. ناتوان، نازک، ترد
تند بادی برخواست
تکیه گاهم افتاد ..
برگهایم پژمرد ..
بی تو آن هستی غمگین دیگر به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد
روزها طی شد از تنهایی مالامال .. شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال
همه شب چهره لرزان تو بود که از فراسوی سپهر گرم می آمد .. در آینه ی اشک فرود
نقش روی تو در این چشمه پدیدار هنوز ..
تو گذشتی شب و روز گذشت
آن زمان ها به امیدی که تو برخواهی گشت پای هر پنجره مات می نشتم به تماشا //تنها//
گاه بر پرده ی ابر، گاه بر روزن ماه، دور تا دورترین جاده می رفت نگاه، باز می گشتم تنها ..
هیهات ..
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
بی تو چندین نفس آمد و رفت مرغ تنها .. خسته .. خون آلود؟ 
که به دنبال تو پر پر می زد و سپس می افتاد .. در قفس می فرسود
ناله ها می کند این مرغ گرفتار هنوز .. رنگ خون بر دم شمشیر قضا می بیند
بوی خاک از قدم تند زمان می شنوم
شوق دیدار توام هست چه باک
به نشیب آمدن روز فراز
به تو نزدیکترم می دانم
یک دو روزی دیگر از همین شاخه ی لرزان حیات پر کشان سوی تو می آیم
دوستت دارم .. بسیار هنوز
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
"در من هراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیدههای دروغین مشوشم "
گفت شیفته باران شو ،
وقتی بیتابی ، می بارد و خیست میکند
شیفته باران که شدم ، باران بارید اما
هرگز خیسم نکرد
شاید هنوز تا سپیدهدمان شیفتگی راستین هزار فرسنگ فاصله است
گفت دلداده مهتاب باش ،
شبان گم شده اضطراب در کوچههای تاریکت را ،
روشن و پیدا میکند
دلداده مهتاب که شدم ، شبهای تاریکم عادت کرد به خلوت راههای بی چراغ و
هرگز پیدا نشد
شاید هنوز تا سپیدهدمان دلدادگی راستین هزار فرسنگ فاصله است
گفت دلت خوش باشد به ستارههای روشنی که
میکشاندت تا اهتزاز وارستگی
دلخوش ستاره که شدم ، دور شد در آشوب پریشانی آسمان
شاید هنوز تا سپیدهدمان دلخوشی جاویدان هزار فرسنگ فاصله است
گفت بیتاب خورشید شو ،
گرمت میکند میان انجماد یاس و پوچی
بیتاب آفتاب که شدم ، سوزاند چشمانم را و
از نور گریزانم کرد
شاید هنوز تا سپیدهدمان بیتابی راستین هزار فرسنگ فاصله است
گفت آسوده بخواب به انتظار دیدن رویای شبنم و گلبرگ
منتظر خواب که شدم بیگانه شد خواب، با چشمان خستهام
شاید هنوز تا سپیدهدمان آسودگی هزار فرسنگ فاصله است
اما تو ای سپیده صبح
به هنگامه میلادم دستی برآور
بگذار نامم مشوش هراس از پیروزی تاریکی نباشد
به هنگامه آغازم دستی برآور
بگذار نه شیفته باران باشم ، نه مهتاب ، نه ابر ، نه شب و نه ستاره
به هنگامه آمدنم دستی برآور
بگذار طلوع دروغین شب بیچاره ای نباشم ، در انتظار نافرجام روشنی
خدا را
به هنگامه میلادم دستی برآور
بگذار فاصله بیهوده ای نماند تا سپیده دمان بیادعای سترگ
آی با توام ای سپیده راستین صبح
تاریکی دیگر بس است
طلوعی جاودانه کن
نظرات ()وقتی که هست ٬ لبريزم می کند از دانه های پر سخاوت اش ;
خيسم می کند ميان اين همه قحطی رطوبت عشق
و وقتی که نيست ٬ خاطره بويش در بارش اولين قطره بر خاک ٬
آشوبی می اندازد به دلم ٬
که چاره ای نمی ماند جز دويدن به سوی يک سراسيمگی بی انتها
مثل سرگذشت درياست قصهات ٬ عزيز از دست رفتهام !
هميشه آبی ٬
هميشه آرام ٬
ميان موجی از دلواپسیها ٬ هميشه غمين
به که آويزم ميان اين همه دلتنگی؟
ميان اين خزان نو رسيده بهار؟
به که برم شکايت اين خاک سرد ؟
شکايت غريبانه اين سفر بی کلام ؟
سفرت مثل خواب است هنوز ٬
مثل بی باوری يک حقيقت گنگ
مثل ستاره ای که نمی بينمش و
می دانم حتما جايی هست ميان ابرهای ناخوانده آسمان
مثل ستاره ای که نمی بينمش و
شک می کنم به توانايی چشمانم ٬ نه به حضور پر بخشايش آن
سفرت مثل هر بار نيست
غريب است
آتش می زند دلم را
بند می آورد نفسم را
دريا مي کند چشمانم را
و هنوز چند روز نگذشته از بدرقه بی آبش ٬ تنگ ميکند سينه ام را
غصه ام می گيرد از اين بی اعتباری شرمناک ٬ در پيش خدا
همان شب که گفتی :
"دعا کن برای رفتن بی زحمتام "
دعا نکردم و شنيد خدا دعای نکردهام را !
اما در شب پر آشوب مرگ ٬ که دعا کردم برای نرفتنات
به زاری ٬ به فرياد ٬ به درد
نشنيد خدا دعای کرده ام را!
سفرت مثل بی باوری يک خواب است هنوز
و
يادت ٬ مرثيه حزن انگيز حسرت
و وداعت ٬ مثل ريزش ناگهانی سبزترين برگ ٬
برای رد ادعای شوم فصلی که گمان میکند آغاز بهار دلکش زندگی است .
سفرت مثل خواب است هنوز
مثل خواب
مثل خواب...
" گشته خزان نوبهار من بهار من رفت و نيامد نگار من نگار من
سپری شد شب جدايی به اميدی که تو بيايی
آخر ای اميد قلبم ......"
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()سلام
دوستان عزيز از اين پس دنباله مطالب اين وبلاگ در وب سايت شخصی من نوشته ميشه لطفاْ به آدرس ااwww.winbeta.net مراجعه کنيد .
با تشکر - علی پارسا
نظرات ()
همچنين گزارش های اوليه حاکيست که Athlon 64 می تواند برنامه های کاربردی موجود را در مقايسه با دستگاه هايی که از تراشه پنتيوم 4 شرکت اينتل استفاده می کنند ، سريع تر اجرا کند .
نظرات ()